تبليغاتX
. . . توهم

. . . توهم

 

 روسریم افتاد. تا خونه سرم نکردم. باد می خواستم. بپیچه لای موهام. عین فیلما.

اما بادم نمیومد ...

همدم تنهایی های من، این تابستون، یه دختربچه ی افغانی بچه سرایداری بود که وقتی عصرا می رفتم می شِستم زیر درخت گردوی ته باغ، می اومد برام سیب می آورد. سیب ترش.

دلم براش تنگ شده. اسمش شبستان بود ...

"شبستان" دخترک چشم سبزی که موبایل همیشه سایلنتم را با تعجب نگاه می کرد ... اوهوی ... تو چرا دیگه زنگ نمی زنی؟ ه ا ن ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت   توسط توهم  | 

 

ای لعنت به کلمات

این کلمات از خود راضی

این کلمات از خود راضی

این کلمات از خود راضی

این کلمات از خود راضی

این کلمات از خود راضی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط توهم  | 

پ.ن !

 

پ.ن1: دروغ گفتم ... امروز که وایساده بود سر فرشته و فس زد تا سوار شه و ماشین عقبی بووووووق می زد و منم دااااااد زدم که زود باشه و در کمال آرامش گفت سلام و صداش گرفته بود و عطسه می کرد و حالش خوب نبود ولی نشست که رانندگی کنه، دلم براش سوخت ...

 

پ.ن2: هم دلم سوخت، هم احساس کردم بی تفاوت نیستم درباره ش ...

 

پ.ن3: هم احساس کردم بی تفاوت نیستم درباره ش، هم اصلا ناراحت نیستم که کنارم نشسته!

 

پ.ن4: نات اونلی احساس کردم اصلا ناراحت نیستم که کنارم نشسته، بات آلسو فهمیدم که خوشحالم هستم پیششم.

 

پ.ن5: اما فقط در همین حد که گفتم! فقط !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط توهم 

بابا آخه منو چه به تو ؟ من حتی حرف عادیتم نمی فهمم! تو هم که اینو نمی فهمی. می دونی چیه؟ من آخه خودمو سپردم به سیل. حس و حال ندارم ببینم چی داره می شه و چی می خواد بشه که. تو هم این وسط هی حرف بزن.

می خوای بدونی حرفات مثل چیه برام؟ دقیقا انگاری نشستی یه جای ساکت مثلا لب دریا که فقط صدای موج میاد یا توی یه جنگل که گاهی صدای دارکوب میاد، اون وقت یکی هی از یه جای دوری داد و بیدا می کنه و تو خیلی نا مفهوم می شنوی. دقیقا همین ... می شنوی اما نمی فهمی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط توهم 

بچه پر رو می گه دیروز داشتیم با امین حرف می زدیم. امین گفت مریم خره، به جای اینکه بشینه درسشو بخونه و لذتشو ببره، هی فکر می کنه، هی فکر می کنه.

کاش می دونست همون موقع موبایلم داشت خودشو جر می داد ... ب ا ب ا  بود ... بعد که برنداشتم، اس ام اس داد که ... بابا کجایی؟ دارم می ترکم ...

احمق بی شعور حالا هی فکر کن که این مریمه خره خوشی زده زیر دلش هی تو فکره هیچی هم نمی گه ... اینام مثل همه ی آدمای آشغال دیگه ن که از "تو" فقط همین "تو" رو می بینن ... به ذهنشونم نمی رسه که شاید یه بُعدهای دیگه ای هم داشته باشی.

دیگه حس و حال فحش دادن ندارم ... من با همه چیز کنار میام ... الا اینکه کسی بخواد خودشو قاطیه چیزایی که بهش ریطی نداره بکنه ... من با همه چیز کنار میام ... اینو یه بار برای همیشه تو زندگیم ثابت کردم. تمام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط توهم 

ماهواره

 

همین روزا میان جمعش می کنن می برن، اون وقت من وقتای اعصاب خوردی کز کنم یه گوشه "در شهر" ببینم لابد ؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت   توسط توهم 

blindness

 

نمی تونستم به خودم اجازه بدم به خاطر دل خودم، خودم رو تو دلت جا کنم

نه به خودم، نه به کس دیگه ای که لیاقتشو نداره

بیداری نی نی ؟

اوهوم

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن

بدم میاد ریشتو نمی زنی

این همه ریش چه معنی دارد؟ غیر تشویش چه معنی دارد؟

M a r y a m …

خوابت میاد؟ راستشو بگیا

و آنگاه که عطر بهارنارنج در آن کلام مقدس پیچید

مریم یه سری حرفا رو باید بهت بگم الان

Divooooooooooone

ببین، تو خیلی خری

می فهمی یا نه ؟

امشب دلم می خواست فقط تا صبح بزنم" ... m a r y a m " ولی ...

تو فکر می کنی اینا رو واسه خر کردنت می گم ؟  (راست)

کوشی؟

تو یه جورایی واسه من میوه ی ممنوعه ای ... از همون روز سیزده بدر نگران همین بودم

از ساغر او گیجست سرم

فکر می کنی چرا با وجود اینکه می دونستم نباید بیام تو، پا جلو گذاشتم؟

فکر می کنی من تا حالا کم دختر دیدم؟

بچه نشو دیوونه

دیر یا زود کسی باهات دوست می شد

مطمئن نبودم نمک نخوره و نمک دون نشکنه. به احتمال زیاد لیاقت نداشت

بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

 

.....

 

مریم؟

 

م ر ی م ؟

 

م     ر     ی     م     ؟

 

م          ر          ی          م          ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت   توسط توهم 

 

چقدر تا انتهای این دلتنگی حرف دارم

 ساعت را بخوابان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت   توسط توهم  | 

 

دوست پسر هم مثل بچه س دیگه!

داشتنش یه جور دردسره، نداشتنش یه جور!

 

" فرازهایی از وصیت نامه ی خاطره "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت   توسط توهم