تبليغاتX
. . . توهم - پ.ن !

. . . توهم

پ.ن !

 

پ.ن1: دروغ گفتم ... امروز که وایساده بود سر فرشته و فس زد تا سوار شه و ماشین عقبی بووووووق می زد و منم دااااااد زدم که زود باشه و در کمال آرامش گفت سلام و صداش گرفته بود و عطسه می کرد و حالش خوب نبود ولی نشست که رانندگی کنه، دلم براش سوخت ...

 

پ.ن2: هم دلم سوخت، هم احساس کردم بی تفاوت نیستم درباره ش ...

 

پ.ن3: هم احساس کردم بی تفاوت نیستم درباره ش، هم اصلا ناراحت نیستم که کنارم نشسته!

 

پ.ن4: نات اونلی احساس کردم اصلا ناراحت نیستم که کنارم نشسته، بات آلسو فهمیدم که خوشحالم هستم پیششم.

 

پ.ن5: اما فقط در همین حد که گفتم! فقط !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت   توسط توهم