داد و بیداد راه انداخته بودیم سر خاطره، وسطاش چند بار گفتیم که تو کاملا مخت تعطیله. یهو از اتاق پرید بیرون گفت:
آره من تعطیلم، خوش به حال شماها که وازین، پاشین بیاین منم وا کنین!
چند ثانیه ما سه تا انگار که مرگ مغزی شده باشیم همدیگه رو نگاه کردیم و بعد .... اولین بار در عمرم بود که وسط دعوا همه از خنده منفجر شدن!
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت   توسط توهم
|
